سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

یه تشکر ویژه ویژه از دوستانی که تشریف آوردند و شب شعر ما رو مزین کردند.

خستگی از تنمون در رفت وقتی برنامه شب شعر،  با متوسط امتیاز ۵/۱۸ از ۲۰ (با اختلاف ۵ نمره) به عنوان بهترین برنامه جانبی کنفرانس انتخاب شد و حتی بالاتر از برنامه های کنسرت، بازدید از برج میلاد و پارک جمشیدیه قرار گرفت.

من تشکر بلد نیستم اما واقعاً دم همتون گرم...مرام گذاشتین!......جبران می کنم.

و اما بعد از شب شعر من توی اتاقم ، میهمان صاحب اتاق ۲۰۳ بودم.

یهو ویرم گرفت یه غزل نیمه تمام رو براش بخونم. ایشون هم گیر داد و تا غزل رو تموم نکردیم خوابمون نبرد.

نمی گم کدوم مصرع مال کیه اما خب غزل اینه دیگه :

 

 

تويی که از همه دل می بری ، حواست هست!؟

نمی توانی از اين بگذری  ، حواست هست!؟

 غريبه است نگاهت برای من ، اصلاْ ...

شدی شبيه کسِ ديگری  ، حواست هست!؟

تمامِ شهر ، کمينگاه گرگ - آدمهاست

آهای!  تو مثلاْ دختری!  حواست هست!؟

کمی به پشت سرت هم نگاه کن آنوقت

ببين چه کرده سر و رو سری  !  حواست هست!؟

حياط هرزه ی دانشکده ، فقط خنديد :

« بدون مقنعه ، زيباتری!  حواست هست!؟»

کسی که رنگ شما را سياه ديده و بس

نداشت جنبه ی خاکستری  ، حواست هست!؟

خيال می کنی اين چشمها اسير تو اند ؟!!

چقدر ساده و خوش باوری!  حواست هست!؟

عوض شو هر چه قَدَر خواستی که من شده ام

«رضا»ی بی همه چيزِ خری  ، حواست هست!؟

تو فکر کن که حسودم ، تو فکر کن که بدم

ولی ببين که خودت بدتری  ، حواست هست!؟

خيال کرده ای اين سينه ملک شخصی توست؟!!

نه خير ! باز تو مستأجری  ، حواست هست!؟

 

در ضمن  من  توی شب شعر یه مسابقه طرح کردم که گفتم توی وبلاگ هم بنویسم بد نیست :

به بهترین غزلی که با بیت زیر شروع بشه بهترین جایزه، تعلق می گیره :

« رنگش دوباره بابت آن لب پریده بود

آن استکان که مثل خودم، لب پریده بود»

 

 برسد به دست آقای پستچی اون بالا یا آدرس : r_s_69@yahoo.com

مهلت ارسال : اول مهر ۱۳۸۳

 

 

 

/ 31 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

حال می کنین با قالب جدیدم....آقا سفارشم قبول می کنیما!!!!!!!!!

فریده

سلام... نميدونم کی آدرس اينجا رو بهم داد اما خب داد ديگه! ما هم اومديم... ميخونمت... و به روزم...

نيروانا

چه خوشکل.. چه خوشکل ... چه خوشکل شدی امشب!!!! با تو نبودما! با وبلاگت بودم بچه!

mahdi shadkam

بچه برو دنبال کاروزيت بذار اين ۴۰ ساعت ختم به خير بشه . بابا چه کرده با وبلاگش ....تو خجالت نميکشی من به روزم اونوقت تو اينجا نشستی .بدو بيا اونور

نيلوفر

سلام./ بهم سر نميزنی ولی من بهت سر ميزنم./ شعرت رو ۲ روز پيش خوندم ولی باهات قهر کردم .نميخواستم ديگه برات کامنت بذارم . به هر حال شعر بدی نبود ./ اين جالب بود (خيال کرده ای اين سينه ملک شخصی توست؟!! نه خير ! باز تو مستأجری ، حواست هست!؟ ) ./ در ضمن از اين به بعد هم اگه بياي و وبلاگم رو نخوني و نظر بدي من ميدونم با تو / يا حق./

mohsen

سلام آقا رضای گل...من بازم البته شرمندگيمو اعلام می‌کنم نتونستم بيام...ولی خوب...زندگيه ديگه! با سه بيت آخر زياد حال نکردم...البته به نظر می‌اومد بيت آخری رو گذاشتين واسه‌ی اينکه حسن ختامی باشه...ولی...نبينم نحوه‌ی قافيه چيدن! صاحاب اتاق ۲۰۳ روت تاثير مخرب بذاره!!!(بابا به خدا با خودم بودم امير خان!)«آهای! تو مثلاْ دختری! حواست هست»خيلی خوشکل بود...«کسی که رنگ شما را سياه ديده و بس///نداشت جنبه ی خاکستری ، حواست هست!؟»خيلی قشنگ‌تر...قالب جديد که از هر دوتا قشنگ تر...باشد...موفق باشی و يا علی

آدمك

سلامٌ‌عليکم برادر... حال شما که الحمدُلله خوب است؟! مشاهده می‌شود که با جمعی اراذل و اوباش که مغضوبٌ‌عليه خدا و بندگان خدايند می‌پريد!!!... از بارگاه احديت و واحديت برای شما طلب صراط‌المسقيم الی‌الله می‌کنم... ان‌شاءالله‌تعالی دعای اين بنده‌ی حقير را به کسوت اجابت جلای عاجل دهاد... شاد باشيد و برقرار... تا بعد...

قاصدك سوخته

سلام رضا جان . اول اينکه خيلی خوشحالم و متاسف از اينکه خوب برگزار شد و از اينکه نبودم . ثانيا اين غزلو وقتی تو خواب بودی امير واسمون خوند . يه جورايی لهجه اميرو می شه توش رد يابی کرد اما خيلی کار قرصی شده ... دوستش دارم خيلی قنشگه ... ضربه آخرش قشنگه اما چی می شه در مورد غزلی گفت که همه بيتاش ضربه داره ؟ بوس ...هوارتا ...

sahar

خیلی از سایتت خوشم اومد.بای*