<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آينده ای که اتفاق افتاد

 

 وبلاگ نويسی برای من پر بود از تجربیات جديد؛ آدمهای جديد و حرفهای تازه.

از موقعی که قاطی وبلاگ نويسها بر خوردم همه جور اتفاقی برای  شعرام افتاده از توارد و تقديم گرفته تا حرفهای آينده.

 

غزلی که امروز نوشتم دقيقاْ پنجاه روز پيش سروده شد و بر عکس عقيده ی من که تصور می کردم زبان زمان حال منه تصوير گر آينده ام من بود....

هيچی....بی خيال..... فقط بدونيد بعد از پنجاه روز ؛ ديروز اين غزل برای من اتفاق افتاد ...ببخشین که تکراريه اما تموم حرفاييه که روی دلم مونده و بايد بگم :

 

 

 

 

 

گفته بودم غزل نمی گويم ، باز پابندِ اين قسم  نشدم

بی تعارف بگويم آخر سر ، من حريف تو و دلم نشدم

 

فكر من را نكن عزيز دلم ؛ خوبِ من ! حال شاعرت خوبست

با همين يك دروغ مصلحتی ، تو گمان كن هنوز خم نشدم

 

- وای «شاعر» ! چه اسم مسخره ای ! آدمی كه شبيه ديوانه ست

واقعاً اين يكی دو ماهِ اخير، به چه كاری كه متهم نشدم!؟

 

مثلاً «عاشقانه» می گويم ! عاشقانه ، نه ! واژه واژه دروغ

منكه يك عمر، عاشقِ چيزی غير از اين كاغذ و قلم نشدم

 

روز اول كه ديدمت انگار گفته بودی كه درد دل داری

نازنينم ببخش ! ديدی كه مردِ درد دل تو هم نشدم

 

قول دادی كمي كمك بكنی تا من اين لحظه ها خودم باشم

دست من را گرفته ای اما آخرش هم خودم ، خودم نشدم

 

 

 

/ 70 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zayandehrood

سلام از ديدنت خوشحالم . غزل زيبايی بود

ياس هاى آرام

«روز اول که ديدمت انگار گفته بودی که درد دل داری ... نازنينم ببخش ديدی که مرد درد دل تو هم نشدم» ... سلام آقا رضا ... غزلت عالی بود اما اين بيتش يه چيز ديگه بود ... موفق باشی

يكتا

سلام...خب اين که بخوام بگم ممنونم حس تکراريی بهت دست نمی ده؟!!!...ولی خب به هر حال من ممنونم.... بابت همه چيز..همه... يا علی...تا...

نيروانا

سلام عمه جان. حالت خوب شد؟ غمگين نبينمت عمه!؟

حامد

اولا سلام... دوما که کلی با اونی که فکر می کنم فرق داشتيد... سوما اين که فرهاد يادتون نره ... برسيم به شعر تون ...يک خرده ای به گمانم مصرع ها بيش از اندازه بزرگ هستند .. جمله جمله می نمايند و زياد هم روان به هم ارتباط ندارن.. البته نظر من که هيچ شعر هم بلد نيستم و حالی ام نيست اهميتی نداره !!! مثل بقيه هم نمی گن چرا به روز نمی کنيد چون زياد تند تند خودم سر نمی زنم... ببخشيد ... کلا بلاگ دوست داشتنی است.. شاد باشيد//

ناصر و نادر نامدار

نمنه؟يعنی اين که:چی؟ فارسی صحبت کن!درون ماية کششی و غير کششی يعني چی؟شوخی کردم!!جدا از همه اين حرفا اميدوارم زودتر مشکلت رفع شه،رفيق!خيلی دوست داريم...

نورموسوی

سلام....خوبی داش رضا....خيلی داغونی....تو ديگه چرا آخه عزيز دل برادر با ا.ون حالی که تو اون شب داشتی و اونجوری از ما جدا شدی من گفتم يه زنگی به تلفن همرات بزنم حداقل جنازه ات رو از کنار خيابونا جمع کنم ... دفعه بعد اينجوری نبينمت

هویجوری

سلام پکر ...ناراحن ...درب وداغون....داداش راستی لينک ما کو؟لينک هر جفتمون...سلام به اون قورباغه برسون

abbas

به نام حق... سلامم بپذير...تبريک ميگم؟...هه..هه...هه؟ ارزو خانه دار شد... اميد که سپيد باشی....