یادی از سالهای دور

 

سلام

آخرین باری که اینجا نوشتم تعداد بازدید کنندگان از این صفحه ده هزار نفر بود و امروز که بعد از هفده ماه به روز می کنم،در شمارنده کنار صفحه ، عدد  صد و ده هزار را می بینم! اینکه چه شده است  خدا می داند، ولی دلم عجیب تنگ شده!!!

دوست دارم باشم و وجود داشته باشم ، ممنونم که بودید و لعنت به من  که شمارا با دست خودم از خودم دریغ کردم !! پر از بهانه ام ولی بی بهانه به روز می کنم!!

 

این غزل را که  سروده چهار سال پیش است ، تقدیم می کنم به " شیر درّه پنج شیر - شهید احمد شاه مسعود "

 

ای مانده پیشانی کوه ، در حسرت ردّ پایت

در درّه پیچیده امشب ، یک بار دیگر صدایت

ای تک درختی که تنها ماندی نوک قلّه ی درد

این سایه ی واژگون است ، سهم تو از زیر پایت

بر دوش باران تفنگی ، نِی می زد و ناگهان دید

حلقومش آتش گرفته از پینه ی شانه هایت

از خاک و با خاک و در خاک ، یادم میاید که گفتی

جز عشق بوییدن این ، چیزی نمانده برایت

وقتی توی را می سرودم، یک لحظه پر زد دل من

باید دوباره بخوانم ، از مصرع ابتدایت :

ای مانده پیشانی کوه ، در حسرت ردّ پایت

در درّه پیچیده امشب ، یک بار دیگر صدایت

.

.

.

 

 

 

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

رضای من.اولین بار که این غزل رو با صدای خودت شنیدم بر میگرده به سال ۸۳.چقدر گذشته مرد!شاید همین موقع ها بود.اعتراف میکنم من هم دلم تنگ شده بود تو در این صفحه وجود داشته باشی.شعر های نابی هم که تو دلت قایم کردی کم کم رو کن

ايلار

به قول خارجی ها؛ ولکام بک بوی.... سلام. همين که بوی بودنی می پيچه در فضا .. يعنی که هنوز پر اميد می شود بود و می شود سرود. بازگشت ات بيش از شعرت لذت بخش بود. گرچه ادم ها برای کارهاشان دلايلی دارند... اما مبارکه. هالا بگذريم که اس ام اس هم جواب نمی ديا!!!!

امير مرزبان

سلام...خوش اومدی..نميدونم کجايي..يا نمی خوای بدونيم کجايی!!! رسيدنت بوی خيلی چيزا رو زنده کرد....خيلی خاطره!!!حتا خاطره ی همين کامنت دونی مسخره تو پرشين بلاگ برای وبلاگ بلاگ اسپاتيت!!! یا اون شام کذایی!!!! یا......یا.....یا.....رضا داداشی! دلم تنگت بود..خوب شد امدي...يا عشق

سعید یوبال

سلام عزیز ... و كشتي هاي نوراني كه از گرداب از توفان دريا باز گرديد ند تمام مردم ساحل نشين از جاشوان پيرسال از "مرد" پرسيد ند و او; مردي كه يك شب ... منتظرم

مهسا

و من چقدر دلم برای خودت تنگ شده بود ....

کرگدن

سلام رضای خوب من ... نمی دونم ... هيچی ... دوست دارم ... همين .

مهدی شادکام

سلام رضای بی معرفت .... ولی خوشحالم خوشحالم که امدی دوباره ..... خيلی يادش به خير چه قدر خاطره مشترک زنده شد ...اون شب شعر دانشگاه تون ..اون غزل دختر عمو خوندنت ..... :) خوش اومدی

شيدايی

هنوز باورم نشده که اينجا دوباره ... ... ... چقدر خوشحالم ...

ساحل نشین اشک

خدای من باورم نمی شه. فقط خدا می دونه چقدر خوشحالم رضا. خداحافظت کنه به هر بهانه ای هم که شده . فقط خواهش باش.. باش در مورد توی لعنتی خواسته ای دو طرفه است بازم می آم.