ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

سلام

یه تشکر ویژه ویژه از دوستانی که تشریف آوردند و شب شعر ما رو مزین کردند.

خستگی از تنمون در رفت وقتی برنامه شب شعر،  با متوسط امتیاز ۵/۱۸ از ۲۰ (با اختلاف ۵ نمره) به عنوان بهترین برنامه جانبی کنفرانس انتخاب شد و حتی بالاتر از برنامه های کنسرت، بازدید از برج میلاد و پارک جمشیدیه قرار گرفت.

من تشکر بلد نیستم اما واقعاً دم همتون گرم...مرام گذاشتین!......جبران می کنم.

و اما بعد از شب شعر من توی اتاقم ، میهمان صاحب اتاق ۲۰۳ بودم.

یهو ویرم گرفت یه غزل نیمه تمام رو براش بخونم. ایشون هم گیر داد و تا غزل رو تموم نکردیم خوابمون نبرد.

نمی گم کدوم مصرع مال کیه اما خب غزل اینه دیگه :

 

 

تويی که از همه دل می بری ، حواست هست!؟

نمی توانی از اين بگذری  ، حواست هست!؟

 غريبه است نگاهت برای من ، اصلاْ ...

شدی شبيه کسِ ديگری  ، حواست هست!؟

تمامِ شهر ، کمينگاه گرگ - آدمهاست

آهای!  تو مثلاْ دختری!  حواست هست!؟

کمی به پشت سرت هم نگاه کن آنوقت

ببين چه کرده سر و رو سری  !  حواست هست!؟

حياط هرزه ی دانشکده ، فقط خنديد :

« بدون مقنعه ، زيباتری!  حواست هست!؟»

کسی که رنگ شما را سياه ديده و بس

نداشت جنبه ی خاکستری  ، حواست هست!؟

خيال می کنی اين چشمها اسير تو اند ؟!!

چقدر ساده و خوش باوری!  حواست هست!؟

عوض شو هر چه قَدَر خواستی که من شده ام

«رضا»ی بی همه چيزِ خری  ، حواست هست!؟

تو فکر کن که حسودم ، تو فکر کن که بدم

ولی ببين که خودت بدتری  ، حواست هست!؟

خيال کرده ای اين سينه ملک شخصی توست؟!!

نه خير ! باز تو مستأجری  ، حواست هست!؟

 

در ضمن  من  توی شب شعر یه مسابقه طرح کردم که گفتم توی وبلاگ هم بنویسم بد نیست :

به بهترین غزلی که با بیت زیر شروع بشه بهترین جایزه، تعلق می گیره :

« رنگش دوباره بابت آن لب پریده بود

آن استکان که مثل خودم، لب پریده بود»

 

 برسد به دست آقای پستچی اون بالا یا آدرس : r_s_69@yahoo.com

مهلت ارسال : اول مهر ۱۳۸۳