ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

ميوه ی ممنوعه

سلام

پنجشنبه ی اين هفته توی جلسه پارک لاله يه سری دوستان قديمی رو زيارت کردم که منو به دو سال پيش بر گردوندن.تابستان هشتاد و يک و جلسات شعر فرهنگسرای بانو.

اتفاقاٌ پنجشنبه به درخواست بعضی از بچه ها چند تا از -گلاب به روتون- کتابام هم همراهم بود و همه چيز و همه کس منو به اون روزها برد.

خب يه غزل از اون موقع که با حال و روز الآنم هم  زیاد فاصله نداره می نويسم تا ببينيم چی ميشه:

 

آسمان خم می شود پيش نگاه نيلی ات

نور٬ می رقصد در اين افسونگر قنديلی ات

عاشقی آن ميوه ی ممنوعه٬ مثل سيب سرخ

مانده در دستان حوا زاده ی قا بيلی ات

مثل هر شب می وزی و کوچه بالا می برد

دست تسليمی برای چشم عزرائيلی ات

ای دل بيچاره ! ساکت می شوم وقتی که تو

غم تلاوت می کنی با هق هق ترتيلی ات

نازنينم! کاشکی يک بار ديگر می شکفت

روی درد گونه هايم ٬ بوسه های سيلی ات

                                                            مهر ۸۱

 

اين روزا بيشتر از هر موقعی احتياج به دعا دارم. فراموشم نکنين....يا علی