ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ بهمن ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

زمین، دو مرتبه همسطح ابرها شده بود

نه!..... آسمان و زمین ،   هر دو جا به جا شده بود

سپیدِ مطلق و یک قرصِ زعفرانی رنگ

شبیه بالونی از سطح آن ، رها شده بود

به ارتفاع خودش بین کوهها زل زد

 و خیره ماند... به خطّ افق ، که  تا شده بود

کنار دامنه تا قلّه....بعد از آن ، بَر  ابر...

مسیر دائمیِ ردّ پای ما شده بود

کُتم به دوشِ تو بود و میان دستانم

تمام وسعت آن شانه هات، جا شده بود

صدای چک چکِ برف و سکوتِ بعد از ظهر

پر از حسادتِ گرمای دستها شده بود

خودت سپیدی و... صفحه ، سپید و ...چشمانت

خطوط اوّل نقاشی ِ خدا شده بود :

دو چشم و ...صورت و..... آن چانه ای که می لرزید

و لب ؛ - نه ! ...غنچه که قبل از بهار ، وا شده بود -

عجیب عینکِ قندیل بسته ام ، بانو !

دوباره عاشق ِ « ها » کردنِ شما شده بود!

میان آنهمه پژواکِ « دوست دارمها»

به افتخارت عجب بهمنی به پا شده بود!!!