ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

سلام

۱- سفرهای اخيرم عالی بود...عالی....سفر نامه ها بماند برای بعد.

۲- سه تا غزل جديد کار کردم٬ يکی سفرنامه کوير٬ يکی سفرنامه شيراز و يکی تا حدودی مدرن...اما به خاطر يک دوست و برای اينکه نشون بدم رفيق نيمه راه نيستم تا مدتی توی وبلاگ از خودم شعر نمی زنم.

۳- اينهم دو تا غزل از دو تا دوست جديد که توی شيراز باهاشون عشق کردم ...حتما به وبلاگهاشون سر بزنين :

آن اتفاق نبايد آن شب برای من افتاد

آن شب که چشمم به چشم دريايی آن زن افتاد

آن زن که موج نگاهش آهسته آهسته آمد

گرداب شد در نهايت در شعرهای من افتاد

وقتی به شعر من آمد عريان ترين واژه ها شد

در گوشش آنقدر خواندم تا فکر پيراهن افتاد

پوشيد پيراهنم را آبی تر از آسمان شد

خورشيد از دکمه هايش فکر درخشيدن افتاد

آنقدر زيبا شد آن زن آن شب که حتی خدا هم

از عصمت خود در آمد      در دام اهريمن افتاد

اما نفهميدم آن شب (آن اتفاق نبايد -

آن اشتباه مکرر - اينبار هم سهوا ٌ افتاد)