ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:
امتحان کامنت دونی
 
 
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشی که دوستت دارم.این توقعی است غیر منصفانه.

من باید عاشق تو باشم - در حد ممکن عشق -

و آرزومند آن باشم که مرا بخواهی - هر قدر که می خواهی-

از کتاب ارزشمند < یک عاشقانه آرام> - نادر ابراهیمی


 
 
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

یک ترانه،یک غوغا، روی نیزه می رقصد

یک طلوع بی همتا روی نیزه می رقصد

یک غزل که دستانش بوی بی کسی دارد...

آشناترین تنها روی نیزه می رقصد

ضجّه ای سکوت آمیز ، توی خیمه می پیچد:

" عمّه جان ! سرِ بابا روی نیزه می رقصد؟!!"

شعر سرخِ فریاد است... این دهان خشکیده

آتشی که بی پروا روی نیزه می رقصد

مثلِ بیت روییدند،لاله های طوفانی

یک قصیده از دریا روی نیزه می رقصد

خاطرات چشمانم ، لحظه های " صفّین" است

لحظه ای که قرآنها روی نیزه می رقصد

 

                                                 اردیبهشت 1378    

 

 

پی نوشت :

محرم امسال حال غریبی دارم!خدا توفیق دهد که نذرم را ادا کنم.


 
 
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ دی ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

غزل سربازی


 
 
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ دی ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:
۱
 
 
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

خجالتی

 

این غزل برای خودم هم جدید بود، در دوران رکود ،  چرک نویسهای قدیمی و دورافتاده غنیمتند :

 

اسم تو جا مانده اینجا ، در ابتدای گلویم

حتّی اجازه ندارم ، من به « شما» ، «تو» بگویم!!

 

حال و هوای عجیبی دارم گمان می کنم باز

با ژاکت آبیِ خود ، داری میایی به سویم

 

داغم ؛ ....عرق ، بهت و تردید ، میریزد از التهابم

بغض مرا می شکانی تا صورتم را بشویم ؟!!!

 

آن جمله هایی که تا صبح،  تمرینشان کرده بودم

حل می شود در دهانم وقتی تویی روبرویم

 

دیگر خجالت ندارد، باید بدانی عزیزم

من دوستت دارم امّا  ٬ می ترسم اینرا بگویم!!

 

 

                                                                         آذرماه 1382

 


 
 
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

یادی از سالهای دور

 

سلام

آخرین باری که اینجا نوشتم تعداد بازدید کنندگان از این صفحه ده هزار نفر بود و امروز که بعد از هفده ماه به روز می کنم،در شمارنده کنار صفحه ، عدد  صد و ده هزار را می بینم! اینکه چه شده است  خدا می داند، ولی دلم عجیب تنگ شده!!!

دوست دارم باشم و وجود داشته باشم ، ممنونم که بودید و لعنت به من  که شمارا با دست خودم از خودم دریغ کردم !! پر از بهانه ام ولی بی بهانه به روز می کنم!!

 

این غزل را که  سروده چهار سال پیش است ، تقدیم می کنم به " شیر درّه پنج شیر - شهید احمد شاه مسعود "

 

ای مانده پیشانی کوه ، در حسرت ردّ پایت

در درّه پیچیده امشب ، یک بار دیگر صدایت

ای تک درختی که تنها ماندی نوک قلّه ی درد

این سایه ی واژگون است ، سهم تو از زیر پایت

بر دوش باران تفنگی ، نِی می زد و ناگهان دید

حلقومش آتش گرفته از پینه ی شانه هایت

از خاک و با خاک و در خاک ، یادم میاید که گفتی

جز عشق بوییدن این ، چیزی نمانده برایت

وقتی توی را می سرودم، یک لحظه پر زد دل من

باید دوباره بخوانم ، از مصرع ابتدایت :

ای مانده پیشانی کوه ، در حسرت ردّ پایت

در درّه پیچیده امشب ، یک بار دیگر صدایت

.

.

.

 

 

 


 
 
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

نقد احسان


 
 
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

اولين در سال ۸۴


 
 
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

عيد همگی مبارک


 
← صفحه بعد